کلیه ترانه های این وبلاگ، ثبت شده و هرگونه کپی برداری و یا استفاده بدون اجازه کتبی ترانه سرا، پیگرد قانونی دارد.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

عشق جلاد بزرگیست...

عشق جلاد بزرگی ست که جان می‌گیرد

می‌کِشاند همه را در خطر ویرانی


هر زمانی که دلت خواست رهایم کردی

کشتی نوح تواَم در دل هر طوفانی


قول دادی که دگر مایه‌ی زجرم نشوی

آه... افسوس که سرکَرده‌ی بدقولانی


می‌روم جان خودم را سر عشقت بدهم

می‌نشینی که بخندی تو به این نادانی


بعد من دشمنِ جانِ چه کسی خواهی شد؟

بس نبود این همه دلداده و یک قربانی؟


می‌روی از سرم این عشق بیفتد، اما

باز هم قصه همین است... خودت می‌دانی


آنا جمشیدی


instagram.com/annajamshidi

t.me/anajamshidi


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا جمشیدی

عشق اتفاق ترسناکیه...

عشق اتفاق ترسناکیه. یه جا خونده بودم عشق همون قدر که می‌تونه نجات‌دهنده باشه، می‌تونه کُشنده هم باشه؛ یا یه همچین چیزی. که معمولا هم برای اکثر آدما قبل از هر حالتی، جنبه‌ی کشنده بودنش اتفاق میفته. انگار همیشه باید یه عشقی آدمو تو قعر چاه بندازه تا یه عشق دیگه بیاد و نجاتش بده. اما بعد از تو قعر چاه افتادن، دیگه عشق اتفاق ترسناکی میشه. ترسِ دوباره افتادن، وقتی که داری به زور خودتو از بدنه‌ی چاه می‌کشی بالا. حتی وقتی تموم وجودت دنبال عشق می‌گرده، همین که به یه قدمیش می‌رسی، یهو راهتو کج می‌کنی و خلاف جهتش حرکت می‌کنی، خلاف جهتش می‌دویی! ازش فرار می‌کنی.


شانس بیاری به عشق برسی و بشه نجاتت. چون همیشه یا عشق تو رو میندازه تو چاه، یا وقتی دنبالته تو ازش فرار می‌کنی.


آنا جمشیدی


instagram.com/annajamshidi

t.me/anajamshidi


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا جمشیدی